![]() |
![]() |
|
| خاطرات شیرین زندگی |
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 14:11 توسط مامان و بابا |
|
|
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد ولی من میزنم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 0:41 توسط مامان و بابا |
|
|
شما بگین انصافأ من خوشگلترم یا ماه ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:39 توسط مامان و بابا |
|
|
تقدیم به تمام دوست دارانم که همیشه منو خوشحال میکنند.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 13:32 توسط مامان و بابا |
|
|
من هم تو تولد مهرسا شرکت کردم و در حال گشت زنی در خانه عمه هستم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 13:36 توسط مامان و بابا |
|
|
من در حال بی حالی به همه که سر حال هستند نگاه می کنم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 15:35 توسط مامان و بابا |
|
اولین مسافرت من بهمراه پدر و مادر و پدربزرگ و مادر بزرگ به مشهد رفتم .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385ساعت 12:36 توسط مامان و بابا |
|